April 26, 2005
آدم شفاهی
انسان شفاهی نه که فکر نمی کند،ازگذشته تغذیه می کند و به گذشته مراجعه می کند. انسان شفاهی مرتجع است. از گذشته تغذیه می کند و مرده ریگ گذشتگان را صرف حیات فکری خود می کند. مرده ریگ گذشتگانی را صرف می کند که آنها نیز شبیه خود او بوده اند. یعنی ته مانده ای از افکار متلاشی کننده عهد بوق به عاریت گرفته بودند؛ انسان شفاهی اهل نقل قول است. اگر سیاسی باشد آویزان می شود از نقل قولی و جمله ای از فلان را در برابر جمله ای از فلان دیگر می گذارد که در دو مورد مختلف گفته اند و او نتیجه ی خود را می گیرد، ولی همیشه از اندیشیدن بازمی ماند. حجت در صحبت دیگران است؛
آدم شفاهی نقل قول را عاریه می گیرد و متقلب است. هر آدم شفاهی، نقل قول را از اعتبار می اندازد. انسان شفاهی گاهی وقت ها بیشتر از انسان کتبی می نویسد؛انسان شفاهی چه می نویسد؟... بی اندیشه است. کلام را ازبین می برد. چراکه اندیشه ای را به کار نمی گیرد. کتابت انسان شفاهی همچون ماسه های دریایی دائم درحال جابجا شدن است؛ یک روز این عقیده را دارد، روز دیگر عقیده ی دیگری؛
انسان شفاهی تنهایی را دوست ندارد. حضوردیگران باعث می شود او دلیل و برهانی بیاورد و صاحب صحبت شود. بدینسان بیشتر اهل محفل است. اهل جلسه است. خلوت و تنهایی او دیگری است. تمرکز اعصاب و رسیدن به خود، به تن خود. آدم کتبی هم جلسه را دوست دارد. ولی او از آن بهره ی دیگری می برد.آدم شفاهی هیچوقت تنها نیست، دست و پا می زند تا دیگران را با خود همراه کند. داشتن یار و یاور و حواریون برایش مهم است و به آنها فرصت بیشتری می دهد. آدم شفاهی گاه گداری اصلاً حرف نمی زند. گاهی روزه ی سکوت می گیرد و به حرف دیگران گوش می دهد و سر تکان می دهد و آخرسر به جای اینکه نتیجه ای بگیرد، کلمات قصاری صادر می کند، بی آنکه سر و ته داشته باشد. آدم شفاهی محبوب القلوب است. می خواهد دیگران متوجه او باشند؛ آدم شفاهی همیشه نقش مرشد و مراد و آقا را دارد و در کنه وجود او هسته ی رهبر توتالیتر رشد می کند. به سن و سال هم مربوط نیست. می خواهد جوان باشد، می خواهد پیر پای گور ایستاده؛ آدم شفاهی جاه طلب است. چون پایگاه و جایگاه فکری ندارد. این چنین است که کنده گویی می کند و به خیال خویش از پا نمی افتد؛
دکتر غلامحسین ساعدی
منبع: نشریه مدنیت. شماره یک بهار 1384 . ص114
برای اطلاع بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید:
www.madaniyatbultan.mihanblog.com
آدم شفاهی نقل قول را عاریه می گیرد و متقلب است. هر آدم شفاهی، نقل قول را از اعتبار می اندازد. انسان شفاهی گاهی وقت ها بیشتر از انسان کتبی می نویسد؛انسان شفاهی چه می نویسد؟... بی اندیشه است. کلام را ازبین می برد. چراکه اندیشه ای را به کار نمی گیرد. کتابت انسان شفاهی همچون ماسه های دریایی دائم درحال جابجا شدن است؛ یک روز این عقیده را دارد، روز دیگر عقیده ی دیگری؛
انسان شفاهی تنهایی را دوست ندارد. حضوردیگران باعث می شود او دلیل و برهانی بیاورد و صاحب صحبت شود. بدینسان بیشتر اهل محفل است. اهل جلسه است. خلوت و تنهایی او دیگری است. تمرکز اعصاب و رسیدن به خود، به تن خود. آدم کتبی هم جلسه را دوست دارد. ولی او از آن بهره ی دیگری می برد.آدم شفاهی هیچوقت تنها نیست، دست و پا می زند تا دیگران را با خود همراه کند. داشتن یار و یاور و حواریون برایش مهم است و به آنها فرصت بیشتری می دهد. آدم شفاهی گاه گداری اصلاً حرف نمی زند. گاهی روزه ی سکوت می گیرد و به حرف دیگران گوش می دهد و سر تکان می دهد و آخرسر به جای اینکه نتیجه ای بگیرد، کلمات قصاری صادر می کند، بی آنکه سر و ته داشته باشد. آدم شفاهی محبوب القلوب است. می خواهد دیگران متوجه او باشند؛ آدم شفاهی همیشه نقش مرشد و مراد و آقا را دارد و در کنه وجود او هسته ی رهبر توتالیتر رشد می کند. به سن و سال هم مربوط نیست. می خواهد جوان باشد، می خواهد پیر پای گور ایستاده؛ آدم شفاهی جاه طلب است. چون پایگاه و جایگاه فکری ندارد. این چنین است که کنده گویی می کند و به خیال خویش از پا نمی افتد؛
دکتر غلامحسین ساعدی
منبع: نشریه مدنیت. شماره یک بهار 1384 . ص114
برای اطلاع بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید:
www.madaniyatbultan.mihanblog.com

